قسمت فرهنگی آستان عبدالعظیم حسنی یک سری مسابقات کتابخوانی گذاشته، به این صورت که هر ماه یک کتاب برای دانلود قرار میدهد تا بعد از مطالعهی آن، به 10 سوال پاسخ داده شود. به برگزیدگان هم به قید قرعه جوایزی داده میشود.
مسابقهی ماه شهریور کتاب «در قصر تنهایی (حماسه صلح امام حسن علیهالسلام)» نوشتهی دکتر مهدی خدامیان آرانی است. کتابهای دکتر خدامیان را خیلی دوست دارم چون خیلی مختصر، مفید، ساده، روان، مستند و بهصورت داستانی تاریخ را بیان میکنند.
کتاب در قصر تنهایی، به خوبی من را با تنهایی و غربت و مظلومیت امام حسن علیهالسلام همراه کرد. قبلا درباره بیوفایی کوفیان و اینکه امام حسن را تنها گذاشتند شنیده و خوانده بودم اما این را نمیدانستم که مردم به خاطر پول و کسب قدرت قصد ترور امام حسن را داشتند و ایشان را ترور هم کردند.
وقتی دربارهی روشهای تبلیغاتی و نیرنگهای معاویه میخواندم انگار داشتم زمانهی خودمان را مرور میکردم: تطمیع مردم و بزرگان با پول و وعدهی کسب قدرت، ایجاد بدبینی در میان مردم و ایجاد فتنه و آشوب و درگیری برای برهمزدن حکومت و آمیختن دروغ و حقیقت و شایعهسازی و... گویا روش ابلیس همان است و همان نیرنگهایی را که به معاویه میآموخته به معاویههای زمان ما هم میآموزد و گویا من هم مانند مردم آن زمان هستم و امام حسن علیهالسلامِ امروز هم حضرت مهدی عجلالله هستند.
در میان یاران امام حسن علیهالسلام شخصیت قَیس را خیلی دوست داشتم. خوش به حالش که یاور امام زمان خودش بود آن هم وقتی که حتی پسرعموی امام حسن علیهالسلام هم به ایشان خیانت کرد. قَیس نه تنها در برابر وسوسهی پول و قدرت معاویه ایستاد بلکه با لشکر 4 هزار نفری خود لشکر 60 هزار نفری معاویه را عاجز کرد و سطح درک و فهمش از مسائل زمانهاش بسیار بالا بود. چگونه میتوان مثل قَیس شد؟!
اگر بخواهم جمعبندی کنم، آنچه از کتاب آموختم این بود که امروز برای تعجیل در ظهور امام زمان و یاری ایشان باید سطح درک و فهم خودم را بالا ببرم و دیگران را هم در این راه یاری دهم. به قول رهبر انقلاب، جهاد امروز جهاد تبیین است و فکر میکنم هر روز باید دعا کنم که خداوند به من بصیرت و قدرت تبیین عطا کند.
بخشهایی از کتاب:
تاریخ دو نماز را هیچگاه از یاد نمیبرد، یکی نماز امام حسین علیهالسلام در کربلا و دیگر نماز امام حسن علیهالسلام در ساباط.
اگر امام حسین علیهالسلام در روز عاشورا در میان دشمنان به نماز ایستاد چند تن از یارانش مثل پروانه سینه سپر کردند و تیرهایی که از طرف دشمن میآمد به جان خریدند. امروز امام حسن علیهالسلام در میان یاران خود نماز میخواند، اینجا که میدان جنگ نیست اردوگاه نیروهای خودی است ولی در نماز به سویش تیراندازی میکنند.
*****
امام رو به آنان میکند و چنین میگوید:
ای مردم، معاویه ما را به صلح و سازش فرامیخواند، اگر شما آمادگی برای مرگ در راه خدا را دارید با شمشیرهای خود به جنگ او برویم و اگر زندگی دنیا را انتخاب میکنید خواستهی او را قبول کنم.
سخن امام که به اینجا میرسد عدهای فریاد میزنند: «ما زندگی را دوست داریم، ما میخواهیم زنده بمانیم!»
*****
آری، اینجا قصر تنهایی امام است، امروز در مدائن فقط 20 نفر به امام وفادار ماندهاند. اکنون امام این پیام را برای مردم میفرستد:
ای مردم! به خدا قسم معاویه به وعدههایی که به شما در مقابل کشتن من داده است وفا نخواهد نمود.
*****
امام از جای برمیخیزد رو به مردم میکند و میفرماید:
ای مردم! معاویه گمان میکند چون من او را شایستهی خلافت میدانستم با او صلح کردهام اما بدانید این خیال باطلی است. به خدا سوگند اگر شما مرا یاری میکردید و تنهایم نمیگذاشتید هرگز با او صلح نمینمودم چرا که رهبری امت اسلامی به فرمودهی پیامبر از آن من است اما من برای صلاح مسلمانان از حق خودم گذشتم.
*****
آیا حُجر بن عَدی را میشناسی؟ او یکی از بهترین یاران حضرت علی علیهالسلام میباشد. او از جای خود بلند میشود و به سوی امام حسن علیهالسلام میآید. او به امام حسن میگوید: «کاش پیش از این مرده بودی و ما هم همه مرده بودیم و چنین روزی را نمیدیدیم، ببین که چگونه ما شکست خوردهایم و اهل شام پیروز شدند.»
این سخن بر امام بسیار گران میآید، آخر حُجر یکی از بهترین شیعیان میباشد، سخن او آن هم در حضور معاویه، دل امام را به درد میآورد... سخن معاویه این قدر امام را ناراحت نکرد که سخن این دوست!
... در این میان که امام حسن با حُجر سخن میگوید یکی از یاران ایشان به نام سفیان وارد میشود... او یکی از بهترین یاران امام حسن علیهالسلام میباشد، او گل سرسبد همهی شیعیان زمان خود است. سفیان تا نگاهش به امام میخورد چنین میگوید:
«السلام علیک یا مذل المومنین: سلام بر تو ای کسی که مومنان را ذلیل و خوار نمودی»
آن روز که امام حسن علیهالسلام قصد جنگ داشت مردم گروه گروه به معاویه میپیوستند و او را تنها میگذاشتند، امروز هم که او صلح کرده است بهترین یارانش با او اینگونه سخن میگویند.
*****
معاویه یکی از نیروهای خود را به عنوان امیر کوفه معین میکند و خودش به سوی شام حرکت میکند. اکنون امام حسن علیهالسلام تصمیم میگیرد تا به مدینه برگردد، همهی مردم باخبر میشوند و برای خداحافظی با امام میآیند...
آری شما قدر خاندان پیامبر را ندانستید و ما برای همیشه از این شهر میرویم...
کولهپشتی...ما را در سایت کولهپشتی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 32